tanhayi
تنهایی را دوست دارم
مرگ....ََََََ!!!
حق با کسی که می بیند
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من
آیا چگونه می شود از من ترسید؟!!
منِِِ٬من که هیچ گاه
جز بادبادکی سبک و ولگرد
بر پشت بامهای مه آلود آسمان
چیزی نبوده ام
و عشق و میل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه ی قبرستان
موشی به نام مرگ جویده است
|+| نوشته شده توسط amir در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 18:27 |
وفا ..... !!!!
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم.
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند.طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم.
دوستان به خدا بی وفایی نکنید با دل شکسته جدایی نکنید یا وفاکنید تا آخر
عمریا از اول آشنایی نکنید....
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند.طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم.
دوستان به خدا بی وفایی نکنید با دل شکسته جدایی نکنید یا وفاکنید تا آخر
عمریا از اول آشنایی نکنید....
|+| نوشته شده توسط amir در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 20:46 |
رسوا ... !!!
نمی دانم چرا رسوا شداین دل//غریب بی کس وتنها شد این دل//
نمی دانم چرا از ابر گریان//نصیب ما نشد یک قطره باران
نمی دانم چرابامن چنین کرد //دل دیوانه را عاشق ترین کرد
نمی دانم چرا سبزی خزان شد//وجود خنده ای برما گران شد
نمی دانم چرا دلها شکسته//زمین واسمان از هم گسسته
نمی دانم چرا من را فدا کرد[/b]
نمی دانم چرا از ابر گریان//نصیب ما نشد یک قطره باران
نمی دانم چرابامن چنین کرد //دل دیوانه را عاشق ترین کرد
نمی دانم چرا سبزی خزان شد//وجود خنده ای برما گران شد
نمی دانم چرا دلها شکسته//زمین واسمان از هم گسسته
نمی دانم چرا من را فدا کرد[/b]
|+| نوشته شده توسط amir در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 20:54 |
غنچه ي سرخي كه وفا نام داشت ... !!!
آمدي آن روز كه دل مرده بود
روح مرا سيل غمت برده بود
غنچه ي سرخي كه وفا نام داشت
در گذر حادثه پژمرده بود
بي تو جنون در سر و خنجر به چشم
عقده گلو گيرو دل آزرده بود
بي تو چه گويم كه به شب غير اشك
اين دل بي حوصله نشمرده بود
يا كه بجز دست غمت هيچكس
در بغل اين سينه نيفشرده بود
قاب دلم عكس تو در بر گرفت
شيشه ي آن گر چه ترك خورده بود
روح مرا سيل غمت برده بود
غنچه ي سرخي كه وفا نام داشت
در گذر حادثه پژمرده بود
بي تو جنون در سر و خنجر به چشم
عقده گلو گيرو دل آزرده بود
بي تو چه گويم كه به شب غير اشك
اين دل بي حوصله نشمرده بود
يا كه بجز دست غمت هيچكس
در بغل اين سينه نيفشرده بود
قاب دلم عكس تو در بر گرفت
شيشه ي آن گر چه ترك خورده بود
|+| نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 12:48 |
شب....!!!
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی
فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام
بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
|+| نوشته شده توسط amir در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 11:37 |
هيچ كس باور نداشت.
هيچ كس كاري به كار من نداشت.
بنويسيد بعد مرگم روي قبر
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
او كه خوابيده است در اين گور سرد
بودنش را هيچ كس باور نداشت
|+| نوشته شده توسط amir در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 15:3 |
عشق زندگی سکوت
عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز
کسي را که دوست داريد هم حقي بر شما دارد . حتي اينکه دوستتان نداشته باشد
زندگي مثل پيانو است
، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني
ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم...
|+| نوشته شده توسط amir در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 18:21 |
قتل...!!!
"سفر هيچ چيز جز دلتنگی برايم نداشت
امّا زندگی به من نشان داد براي بهتر درک کردن هر چيز بايد قدری از آن دور شد"
|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 9:25 |
قطره اشک
امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است.
|+| نوشته شده توسط amir در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 9:43 |
تنهایی...!!!
در شبان غم تنهایی خویش ، 
عابد چشم سخنگوی توام.
من در این تاریکی،
من در این تیره شب جان فرسا،
زائر ظلمت گیسوی توام.
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من ،
گیسوان تو شب بی پایان.
جنگل عطر آلود .
شکل گیسوی تو ،
موج دریای خیال.
کاش با زورق اندیشه شبی ،
از شط گیسوی مواج تو ، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر این شط مواج سیاه،
همه عمر سفر می کردم.....

عابد چشم سخنگوی توام.
من در این تاریکی،
من در این تیره شب جان فرسا،
زائر ظلمت گیسوی توام.
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من ،
گیسوان تو شب بی پایان.
جنگل عطر آلود .
شکل گیسوی تو ،
موج دریای خیال.
کاش با زورق اندیشه شبی ،
از شط گیسوی مواج تو ، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر این شط مواج سیاه،
همه عمر سفر می کردم.....
|+| نوشته شده توسط amir در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 10:3 |


